لبتون خندون باشه واسه ما کافیه پس بخندین

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
بچه های دهه ۹۰ هنوز به دنیا نیومده
۱۰۰ مدل عکس قدی و نیمرخ و بوم و گوشی موبایل و
فیسبوک و ایمیل و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه دارن
بعد من که به دنیا اومدم
تا ۵سال بابا ننه م با هم دعوا داشتن که : “تقصیر تو بود
.
..
به یارو می‌گم:
از اینجا چطوری میشه برم میدون خراسون ؟؟!!!
میگه: باید بپرسی !!!
بهش گفتم :
پس به نظرت من الان دارم جفت گیری می کنم ؟!!!!
.
.
.
اختلاف طبقاتی داره بیداد میکنه
فاصله واحد ما با دختر همسایمون که نباید ۷طبقه باشه ؟!
فوق فوقش باس ۱طبقه باشه
.
.
.
پشه کلا ۱۴ﺳﺎﻋﺖ ﻋﻤﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ
ولی ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ۱۴ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﺭﮎ ، ﺑﺮﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ، ﺑﺮﻩ ﺍﺳﮑﯽ
ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ منو ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﻪ !!
بدبخت خسران دیده
.
..

ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مطلب

طبقه بندی: ســـــــرگــــــــرمـــی :،

تاریخ : چهارشنبه 1393/02/31 | 21:12 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
من، پراید، یارانه

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
نشسته‌ام روی کاناپه و خیره به دورترین نقطه ممکن -گوشه آشپزخانه-
 نگاه می‌کنم. چنان در افکارم غرق شده‌ام که گویی در موقعیت زمانی و مکانی
 این دنیا به سر نمی‌برم. در این فکرم که چگونه دولت را بپیچانم و برای
دریافت یارانه بیشتر درآمدم را کمتر از آنچه که واقعا هست اعلام کنم.
بی‌اختیار به یاد پرایدی می‌افتم که سر کوچه پارک شده و از قضا نام من در
 سندش دیده می‌شود. سوزش خفیفی در سینه‌ام احساس می‌کنم و از
خودم می‌پرسم"آیا واقعا چون پراید دارم باید یارانه کمتری دریافت کنم؟"


ادامـــــــــــــــــــــــــــه مـــــــــطــــــــــــــــلـــــــــــــــب

طبقه بندی: جــــــــــــــالـــــــــــــــب :،

تاریخ : چهارشنبه 1393/02/31 | 15:10 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
فقط هشت دقیقه

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.
اکران فیلم شروع شد،
شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق, سه, چهار, پنج, .......,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
 
 
صدای همه در آمد. 
 
اغلب حاضران سینما را ترک کردند
​​
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید
.


زیرنویس فیلم
 این تنها ۸ دقیقه از زندگی این جانباز بود و ما طاقت نداشتیم ...


طبقه بندی: ســـــــــــیــــــــاســــی :،

تاریخ : چهارشنبه 1393/02/31 | 15:03 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
کشاورز فقیر

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
میگویند در زمانهای قدیم و مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد

فردای آن روز وقتی که کشاورز روی  زمینش مشغول کار بود و داشت برای تهیه ی روزی حلال زحمت میکشید و عرق میریخت ،کالسکه سلطنتی مجللی در کنار نرده های ورودی زمین کشاورز ایستاد .دو سرباز از آن پیاده شدند و در را برای آقای قد بلندی که لباس های اشرافی بر تن داشت ،بازکردند.زمانی که آن مرد با لباس های گران قیمتی که برتن داشت پایین آمد ،خود را پدر پسری که کشاورز روز گذشته او را از مرگ نجات داده بود،معرفی کرد.اوبه کشاورز گفت که می خواهد این محبتش را جبران کند وحاضر است در عوض کار بزرگی که او انجام داده،هرچه بخواهد به او بدهد هرچقدر پول بخواهد میتواند به او بدهد که او نیز تبدیل به یکی از ثروتمندان شهر شود


ادامـــــــــــــــــــــــــــه مـــــــــطــــــــــــــــلـــــــــــــــب

طبقه بندی: جــــــــــــــالـــــــــــــــب :،

تاریخ : چهارشنبه 1393/02/31 | 14:30 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
ی کلیپ زیبای مداحی از حاج محمد فیروزی

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام ی بار دیگ با ی کلیپ دیگ از حاج محمد فیروزی اومدم
این کلیپش خیلی زیباست
گوش کنین
دوست دارم لایکش بالا باشه ها

ممنون
امیدوارم خودشونم سر بزنن
ممنون یاعلی

[http://www.aparat.com/v/0HulR]




طبقه بندی: مـــــــــذهـــــبــــــی :،

تاریخ : سه شنبه 1393/02/30 | 23:32 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
بابا دلم هواتو کرده بگو چیکار کنم ؟؟؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
خوبین؟؟؟
من ک بدجور خرابه حالم
دلم هوای بابارو کرده
هر روز میرم سرمزارش ولی خودش ک نیست. مداحی گوش میدم .گریه میکنم
آهنگ غمگین گوش میدم گریه میکنم
حالم خرابه
کسی هم نیس درک کنه
برا ی کم وخت هم میرم تو چت باکس وبم
بعضیا حال آدمو بدتر میکنن

دلم تنگه
حس بدیه دلتنگی
حس بدیه انتظار

دعا میکنم واستون اتفاق نیفته
امروز رفتم مزار
دلم خیلی تنگ بود
ولی بازم بهتر نشدم

شدم سرگردون
شدم بی سامون
برس ب فریادم

چنتا عکس از امروز مزار میذارم
فلا






چنتا مداحیه من خیلی گوش میدم
خیلی دوسشون دارم
لینک دانلود گذاشتم خاستین گوش بدین

باورش اقا سخته برام ( جواد مقدم )    خیلی قشنگه
دانلود

به پای عشقت ( حسین سیب سرخی )    باش گریه میکنم
دانلود

من اونم ک پای عشقت ( حسین سیب سرخی )   شور خیلی زیبا ( وختایی ک دلم هوای بابارو میکنه اینو گوش میکنم )
دانلود

دوتا عکس تو ادامه مطلبه

ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

طبقه بندی: بــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــا:، از خــــــــــــــــــــــــودم :،

تاریخ : سه شنبه 1393/02/30 | 19:39 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
بخت بیدار

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

ماجرایی نقل شده است که روزی روزگاری نه در زمان‌های دور، در همین حوالی مردی زندگی می‌کرد که همیشه از زندگی خود گله‌مند بود و ادعا می‌کرد “بخت با من یار نیست” و من بختی ندارم و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی‌یابد. پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید..

گرگ پرسید: ای مرد کجا می روی؟
مرد جواب داد: می‌روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!
گرگ گفت: می‌شود از او بپرسی که چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناک می‌شوم؟
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به مزرعه‌ای وسیع رسید که دهقانانی بسیار در آن سخت کار می‌کردند.
یکی از کشاورزها جلو آمد و گفت: ای مرد کجا می‌روی؟
مرد جواب داد: می‌روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!
کشاورز گفت: می‌شود از او بپرسی که چرا پدرم وصیت کرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی که در این زمین هیچ گیاهی رشد نمی‌کند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهکاری است؟
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد. او رفت و رفت تا به شهری رسید که مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ.


ادامـــــــــــــــــــــــــــه مـــــــــطــــــــــــــــلـــــــــــــــب

طبقه بندی: جــــــــــــــالـــــــــــــــب :،

تاریخ : سه شنبه 1393/02/30 | 16:59 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
دلواپسیم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
«دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش»
ما ز دوری رُخ (بابک ) همه دلواپسیم
(خاوری ) جیم فنگ شد از کوری چشم حسود
ما ولی از کار این مردک همه دلواپسیم
هشت سالی( معجزه )آتش به خرمن زد ولی
از نبود گاز در فندک همه دلواپسیم
مرغ همسایه همیشه غاز بوده، لاجرم
چون نبوده کفتر و اردک همه دلواپسیم
سال قبل از این به ما حمله شد از سوی(کلید)
چون نبوده در زمین هافبک همه دلواپسیم
خواست هر کس کک بیاندازد به تنبانش، ولی
چون که در تنبان ندارد کک همه دلواپسیم
تا ببیند، بشنود این نعرۀ دلواپسی
از نبود عینک و سمعک همه دلواپسیم
چون که الفت داشتیم این سال ها با اختلاس
از نبود و قحطی قلک همه دلواپسیم
ما که یاران اصولیم و فروعاتی لذیذ
با خبر باشید که تک تک همه دلواپسیم
لیک با آن کاردان «جاوید» فرمود این چنین:
تا نگردیدید فورن دک همه دلواپسیم



طبقه بندی: شــــــــــــعــــــــــــــــر :،

تاریخ : سه شنبه 1393/02/30 | 01:43 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
مغازه شوهرفروشی (جالب )

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
میگویند در یکی از روزهای سال ۲۰۱۲ میلادی یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند

در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله، مطالب ذیل نوشته شده

“شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید

اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است

شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید

شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید”

 

خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم.

او به طبقه اول میرود

که در تابلو ورودی آنجا نوشته: این مردن دارای شغل ثابت هستند.

 

مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد طبقه بالا را هم ببیند

او به طبقه دوم میرود

اینجا نوشته: این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند

 

با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به طبقه سوم میره

اینجا نوشته شده: این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند


ادامـــــــــــــــــــــــــــه مـــــــــطــــــــــــــــلـــــــــــــــب

طبقه بندی: جــــــــــــــالـــــــــــــــب :،

تاریخ : سه شنبه 1393/02/30 | 01:14 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
شب چهلم بابا

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
4 تا عکس از ما 4 تا برادر
میشناسین نیاز ب معرفی نیس
اما بازم میگم
از بزرگ ب کوچیک میگم :
علی اصغر ، میریحیی ، محمدصادق ، مصطفی

رنگ آبیشون هم واسه استقلالی بودنشونه




تو این عکس از چپ ب راست ب ترتیب ایستادیم



تو ادامه مطلب هم دوتا عکس دیگه هست
البته مشابه همینها تو همین موقعیت



ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

طبقه بندی: از خــــــــــــــــــــــــودم :، بــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــا:،

تاریخ : دوشنبه 1393/02/29 | 01:36 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
از الف تا ی ازدواج!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
باید اول مغزِ یک خر را فراهم کرد و بعد!
لیستی از چند دختر را فراهم کرد و بعد!
دختران چاق را از جمع آن‌ها خط زد و
بین‌شان افراد لاغر را فراهم کرد و بعد
دختران قدبلند و باحیا را تیک زد!
بین آن‌ها Case بهتر را فراهم کرد و بعد
چند باری نخ به او داد و اگر نخ را گرفت،
توی کافی‌شاپ، ساغر را فراهم کرد و بعد!
نرم‌نرم این ماجراها را درون خانه گفت،
بلکه هم‌کاری مادر را فراهم کرد و بعد
خواستگاری رفت و با یک کادوی خیلی شکیل
موجبات عشق دلبر را فراهم کرد و بعد
یک عروسی ساخت در حد المپیک پکن!
زیرلفظی گوهر و زر را فراهم کرد و بعد
یک سفر، چالوس و مشهد رفت و عکس انداخت و
یک سفر هم کیش و بندر را فراهم کرد و بعد
با حمایت‌های دولت خانه‌ای نقلی خرید!
کل مایحتاج همسر را فراهم کرد و بعد
پیش از اجرای سیاست‌های رشد جمعیت
لازم است اول که بستر را فراهم کرد و بعد...! 



طبقه بندی: شــــــــــــعــــــــــــــــر :،

تاریخ : یکشنبه 1393/02/28 | 13:54 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
فرشته نگهبان

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یک قدم دیگه جلو بروی کشته می شوی..
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش.
مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرش را نگاه کرد اما کسی را ندید.
بهر حال نجات پیدا کرده بود.
به راهش ادامه داد.
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
بازهم نجات پیدا کرده بود.
مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فکری کرد و گفت :
اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کدام گوری بودی؟؟؟؟؟؟



طبقه بندی: جــــــــــــــالـــــــــــــــب :،

تاریخ : یکشنبه 1393/02/28 | 13:49 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
جملاتی الهام بخش برای زندگی

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
تاریخ : یکشنبه 1393/02/28 | 00:25 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
من در کنار مداح عزیز آقای حاج محمد فیروزی

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام دوشب شب 2/25- و 2/26- مراسم سینه زنی بود
با مداحی اقای حاج محمد فیروزی
ک واقعا خیلی خوب بود
و ب زبون وبلاگی خودمون میگم خیلی لایک داشت
اگر از این مراسمات بیشتر باشه خیلی بهتره

و جدا از اینها این بود ک اقای فیروزی منو میشناختن و از وبلاگم دیدن میکردن
ک واسم خیلی خوشحال کننده بود
ینی در حد بال درآوردن
 خونگرمی و اخلاقشون مثال زدنی بود
خیلی حال کردم

خودشون میگفتن ی زمانی معتاد وبم شده بودن
این خوشحالم کرد
انشالا بازم همین اتفاق بیفته

با عرض معذرت از آقای فیروزی عزیز

اینم ی عکس از من و محمد خاهرزادم کنار ایشون

حاج محمد فیروزی

اون دوستانی ک  ایشون رو نمیشناسن ی سرچ تو گوگل بزنن ب نام حاج محمد فیروزی
هم مداحی های ایشون رو میتونن ببینن هم عکسهاشونو.

اینم ی کلیپ از مداحی اقای فیروزی شب وفات حضرت زینب تو مسجد امام جعفرصادقه
[http://www.aparat.com/v/nLQpq]


با اجازه
انشالا همیشه لبتون خندون باشه
روز خوش.
خداحافظتون





طبقه بندی: از خــــــــــــــــــــــــودم :،

تاریخ : شنبه 1393/02/27 | 13:55 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
ممنون از همتون
شرمندم کردین
ممنون از اونایی ک تبریک گفتنو منو مورد لطف خودشون قرار دادن
انشالا بتونم تو دوهزارمین سال تولدتون واستون جبران کنم

خیلی بهم روحیه بخشیدین
با نظراتون
با پستاتون
با کادوهاتون
ممنون
واقعا شرمنده شدم
فقط انشالا بتونم براتون جبران کنم

برا جواب محبتتاتون سه تا آهنگه
لینک دانلودشو میذارم
بنظرم خوشگلن
خاستین گوش کنین
یاعلی
خدانگهدارتون

اشتباه با صدای محمد علیزاده
دانلود

بگو دوستم داری از فواد و پارسا چیلیک
دانلود

حالیت نیست از علی عبدالمالکی
دانلود




طبقه بندی: از خــــــــــــــــــــــــودم :،

تاریخ : جمعه 1393/02/26 | 15:55 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
بابایی تولدمه ها

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
پارسال این موقه وخت امتحانات عادت دارم شبای امتحانمو میخونم
نمیخابم
پارسال ک میخوندم بابا تقریبا هرشب وسط خابش پا میشد اب میخورد و میگفت سلام بر لب تشنه حسین
میفهمیدم باباست
اونروزا با خودم فکر میکردم اگر بابارو از دست بدم چی میشه
اشک تو چشمام جم میشد
اما با خودم میگفتم این اتفاق نمیفته
اما حالا افتاده
دیگ اشک تو چشام حلقه نمیزنه
همیشه داره میاد
فردا تولدمه مثلا
اما از الان اشک ریختنم شروع شده
خیلی دلم تنگه
خیلی
الان مامانو بردم سوم عزا
یادم افتاد روزایی ک بابا تا من مامانو میبردم خودش پیاده میرفت
میخاستم برم مزار وسط راه سوارش میکردم
بابا
دلتنگی حس بدیه
اما حس بدتر از اون نداشتن توه
بابا
خسته شدم
مرگ من از الان شروع شده
ی مرگ تدریجی و سخت
بابا
شبای امتحانمو مبگفتم
بعضی شبا میگفتم نمیخابم
نمیخابیدم
اما بعد نماز صبح دیگ نمیتونستم خودمو نیگه دارم میخابیدم
بابا کارای خودشو لغو میکرد من دیر نرم
صبحونمو آماده میکرد
بهم میگف اولش بسم الله بگو
حمدو سوره و آیت الکرسی رو بخون
بعد ک برمیگشتم با ی خنده زیبا ازم میپرسید چی شد

دلتنگم
دلم پره
از الان گریه هام شروع شدن

رفتیم دور نهالای خرما
همونایی ک واسه اینکه سرما از بینشون نبره دورشونو پیچ زده بودی
داداش یحیی ک داشت امروز پیچشونو باز میکرد
خودمو کنترل کردم
میخاستم داد بزنم

دوس ندارم دست بزنم
دوست ندارم تغییر داده بشن
دوست دارم همونجوری باشن ک تو خاستی
دوست دارم هنوز لباسات رو چوب لباسی باشن
دوستت دارم هنوز خودت باشی
دوست دارم حس کنم میای
دوست دارم صداتو بشنوم
کارم شده گوش کردن ب آهنگای غمگین و اشک ریختن
درس تعطیل
همه چی تعطیل شده
امسال درو بی تو معنی نداره
بقول خودمون رفتم تخته آخر اتحادیه درو هارو جم کنیم
یادم افتاد روزی ک داداش یحیی مدرسه بود
ب من یاد میدادی چطور جلو آب راه برم رو زمین
بابا
اینا ی بغض برام آورده
داره خفم میکنه
دلم تنگه
کاش میشد زودتر بمیرم
بخدا هیچی نمیخام
فقط زودتر بمیرم
بابااااااااا
دارم میام پیشت
الان مزار
بچه ها
حالم خوش نیس
دارم مینویسم وگریه میکنم
نمیدونم چی نوشتم
نمیدونم درست نوشتم یا نه
بای



طبقه بندی: از خــــــــــــــــــــــــودم :،

تاریخ : پنجشنبه 1393/02/25 | 18:58 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
گذشت

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

گفته میشود:شبی مار بزرگی وارد دكان نجاری میشود برای پیدا كردن غذا.  و عادت نجار این بود كه موقع رفتن بعضی از وسایل كارش را روی میز بگذارد ان شب هم اره كارش روی میز بود  همینطور كه مار گشتی میزد بدنش به اره گیر مكند وكمی زخم میشود  مار خیلی ناراحت میشود وبرای دفاع از خود اره را  گاز میگیرد كه سبب خون ریزی دور دهانش میشود او نمیفهمد كه چه اتفاقی افتاده و از اینكه اره دارد به او حمله میكند ومرگش حتمیست تصمیم میگیرد برای آخرین بار از خود دفاع كرده وهر چه شدیدتر حمله كند و دور اره بدنش را پیجاند وهی فشار داد  نجار صبح كه آمد روی میز  بجای اره لاشهء ماری بزرگ وزخم آلود دید كه فقط وفقط بخاطر بیفكری وخشم زیاد مرده است.

احیانا درلحظه خشم می خواهیم دیگران را برنجانیم بعد متوجه میشویم جز خودمان كس دیگری را نرنجانده ایم وموقعی این را درك میکنیم كه خیلی دیر شده...

زندگی بیشتراحتیاج دارد كه گذشت و چشم پوشی كنیم از اتفاقها؛ازآدمها؛ از رفتارها؛گفتارها؛

 

خودمان را یاد دهیم به گذشت و چشم پوشی عاقلانه وبجا. چون هر كاری ارزش این را ندارد كه روبرویش بایستی واعتراض كنی .




طبقه بندی: عـــــــــــــلـــــمـــــی :،

تاریخ : پنجشنبه 1393/02/25 | 14:42 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ،
ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ…
ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ …
ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ..
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ……. ﻭ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ……
ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ……. ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ……. ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ……..
ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ……..
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ …

ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ , متن های عاشقانه , احساس عاشقی

ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ …
ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ …
ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ …
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ …
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ
ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ….



طبقه بندی: عــــــــــاشـــــــقــــــانـــه :،

تاریخ : پنجشنبه 1393/02/25 | 14:27 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
حرفای خودم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
روزایی ک باید خوب بگذره داره ب بدترین شکل میگذره
همه چی میشن ضد ادم
همه چی باهات لج میکنن
میخام گریه کنم
ولی فضاش جور نمیشه
دلم گرفته
از ناملایمی ها
از بدخلقی ها
از فضولیای بیجا
از رفتنای بیجا
از اصرار کردنای بیجا
از روحرف وایسادنای بیحا
کلا و کلا هیچی درست نیس
هیچی


خوش بحال قدیمیا
هیچی نداشتن ولی قلباشون پاک بوده
خوشبحال اونایی ک الانم دارن خوش زندگی میکنن
خیلی بده این روزا
روزایی ک بدترین حالو دارم
اما باید تظاهر ب خوبی کنم
البته این روزا همه چیز و همه کار شده تظاهر
کاری ک همه بلدن
خدا آخر عاقبت همه مارو ختم ب خیر کنه انساالله
اگر این روزا کسی از دستم ناراحت میشه ب دل نگیره
چون دست خودم نیس
اگر با کسی بحث کلامی میکنم ناراحت نشه
چون سخته
فشار روانی زیادی روم هس
ببخشین
ببخشین
شب شوما هم بخیر
بای بای



طبقه بندی: از خــــــــــــــــــــــــودم :،

تاریخ : پنجشنبه 1393/02/25 | 02:17 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات
باباجان نمیدونم بگم روزت مبارک یا روحت شاد

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
امسال روز پدر اومد
من در زمره کسایی ک بابا ندارن هستم
هرسال حداقل روز پدر شاید دلیلی بود ک بدون خجالت کشیدن دست پدرم رو میبوسیدم
حالا میفهمم خجالت نداشته
افتخار بوده
حالا هیچ جوری نمیشه دستشو ببوسم
دلتنگم
بدجوووور
خیلی بغض داره ها
بری سر قبر پدرت
خودش نباشه
بهش بگی بابا روزت مبارک
بهش بگی بابا روحت شاد
باهاش هی حرف بزنی
ولی اون جوابتو نده
درد  داره
خیلی سخته دیگ نبینیدش
بدونی هم ک دیگ نمیبینیش
یاد خاطره ها میفتم
یاد پارسال چند بار رفتیم صحرا
بیابون ، کوه و دشت ودر
ولی امسال ...

بخدا درکم نمیکنین
الان دارین میخونین شاید ی لحظه غصه بخورین
ولی ...
انقده بغض دارم ک نمیتونم چیزی بگم
چی بنویسم
مراقب خودتونو خانواده هاتون باشین
روز مرد رو به همه مردای ایران زمین تبریک میگم
ب اون دسته مردایی ک میان وبم
و همه مردهایی ک تو خونوادم هستن
عاشقتونم

روز پدر





قبل اینکه بری ادامه مطلب من ی دعا میکنم شما هم ی آمین بگو

خدایا روح تمام باباهایی ک پارسال و سالهای قبل کنار خونوادشون بودن و امسال از نعمت دیدنشون محروم هستن رو و بخصوص روح بابای گلمو تو دنیای جاوید خودت شاد کن ( بحق مولود کعبه )

و بهترین هدیه شاید براشون قرائت فاتحه و صلواتی بر محمد و آل محمد باشه


چنتا عکس تو ادامه مطلبه از بابا


ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــه مــــــــــطـــــــــــــــــــلــــــــــــــــــب

طبقه بندی: بــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــا:،

تاریخ : سه شنبه 1393/02/23 | 14:35 | نویسنده : مصطفی آخوندی | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • وبلاگ شخصی | بن تن | قالب وبلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات